خط داستانی
نلی و پدرش از بوستون هستند، اما هر زمستان برای درمان روماتیسم پدرش به سن آنتونیو میروند. نلی به زندگی در مزرعه بسیار علاقهمند است و معمولاً بخشی از زمان خود را در بار ایکس، که نزدیک است، میگذرانند، در حالی که پدرش از لذتهای حمامهای سولفور بهرهمند میشود. نلی با تمام "پسرها" آشنا میشود و بهویژه تحت تأثیر جیم ادواردز قرار میگیرد، که خود را راهنمای او در مزرعه میداند. یک روز، اسبی با او فرار میکند و جیم بهخوبی آن را به دام میاندازد و بدین ترتیب جان او را نجات میدهد و عشق او را به دست میآورد.