خط داستانی
دادستان اولسن، معشوقهاش، خواننده-ترانهسرا بتسی را به خاطر یک عشق جدید ترک میکند. و او، در حالی که به عنوان دادستان در دادگاه صحبت میکند، به دستورات احساسات بیتوجه میماند و خدمتگزار بیرحم قانون سخت میشود. مدتی بعد، بتسی در یک حمله حسادت، معشوق جدیدش را میکشد؛ اولسن که هنوز احساساتش را حفظ کرده، در دادگاه به عنوان متهمکننده او میشود. او به دنبال محکومیت بتسی است، اما به این درک میرسد که به طور نادرستی زندگی کرده و اجازه داده که قضاوت شود و به خدمتگزاری تمیس تبدیل شود. او به شیوه کلاسیک بزرگ خاموش، خودکشی میکند.