خط داستانی
رانندههای بیس لین و برادر ناتوانش، هارولد، به دنبال استخدام یک سرپرست ماهر هستند. دوک، از مزرعه "بار ناتین"، به شهر میآید و این شغل را میپذیرد. خریدار فاسد دام، بیل هارلیس، با کمک خواستگار بیرحم بیس، استینسون، سعی میکند تا لینها را مجبور کند که دامهای خود را به قیمت پایین بفروشند. دوک از نقشه آنها باخبر میشود و او را مجبور میکند تا دامها را به قیمت واقعی بازار بخرد. به عنوان انتقام، استینسون دوک را میدزدد و او را در بیابان رها میکند تا بمیرد، اما سرپرست یک اسب سرگردان را میگیرد و به مزرعه برمیگردد. استینسون بیس و هارولد را متقاعد میکند که با او به شرق برگردند و ادعا میکند که دوک پول آنها را دزدیده و به مکزیک فرار کرده است. در حالی که قطار ایستگاه را ترک میکند، دوک به دنبال استینسون میدود و او را تسلیم میکند و بیس را برای خود به دست میآورد.