خط داستانی
لیا لیون، دختر یک ربای، با پدرش در روستای گولیسینو به خوشی زندگی میکند، اما نشانههایی از جنگ در حال ظهور است. به زودی، روستا توسط نیروهای امپراتوری تزار روسیه تحت فرماندهی کنستانتین تسخیر میشود. او به زیبایی لیا جذب میشود و از او میخواهد به اتاقش بیاید. او امتناع میکند و او خشمگین میشود. او دستور میدهد که مردم شهر پشت درهایشان محبوس شوند و روستا را بسوزانند. اگرچه او به شرافتش بیش از هر چیز دیگری اهمیت میدهد، اما نمیتواند ببیند که روستاییان رنج میکشند و به تنهایی به سمت مهمانخانه در روستا میرود.