خط داستانی
بوسکو در حالی که در باران شدید قدم میزند، آهنگ "باران نخواهد آمد" را میخواند. چتر او به عنوان یک قایق بادبانی خوب عمل میکند زمانی که میخواهد از خیابان سیلابی عبور کند. در همین حال، هانی در حال آماده شدن است. او در حال برداشتن لباس خوابش است که متوجه میشود ما در حال تماشای او هستیم. او به پشت یک پرده حجاب میرود، اما آینه همه چیز را به ما نشان میدهد. بوسکو به خانه هانی میرسد و یکی از دوستانش در را باز میکند. او نمیداند که چند نفر از دوستانش در طبقه پایین منتظر او هستند تا او را سورپرایز کنند. این روز تولد هانی است. سگ کوچک و پر سر و صدای هانی قبل و حین جشن مشکل ایجاد میکند. مشکل بزرگتر از طرف دانشآموزش میآید - یک بچه گربه کوچک که زیر یک گلدان پنهان شده و نمیتواند بیرون بیاید. وقتی بالاخره بیرون میآید، یک فاجعه کوچک به وجود میآورد.