خط داستانی
احمقها کارگران شیشهشور هستند که پس از اینکه مو دندانپزشک را تقلید میکند و شغلشان را از دست میدهند، در حال فرار هستند. آنها توسط یک میلیونر استخدام میشوند تا به عنوان کودکان ظاهر شوند. به نظر میرسد همسر این مرد میخواهد برخی از پناهندگان را به منظور تحت تأثیر قرار دادن دوستانش در جامعه به فرزندی قبول کند. مو، جانی است، کوری، فرانکی و لری، مابل است. همه چیز به خوبی پیش میرود تا اینکه خانم احمقها را به دوستانش نشان میدهد، اما در نهایت آنقدر شوهرش را عصبانی میکنند که او با تبر به دنبالشان میرود.