خط داستانی
سامی، ساندی و کریشتوف در حال آماده شدن برای امتحانات نهایی خود هستند. آنها با کمک دختر استاد، که به نام هایپرولا شناخته میشود، نقشهای برای به دست آوردن سوالات امتحان ریاضی میکشند. از آنجا که نام واقعی او را نمیدانند، او را وسنا (بهار) مینامند. به طور غیرمنتظرهای، دختر واقعی استاد، یعنی جانجا، در یک قرار ملاقات ظاهر میشود. سامی و وسنا عاشق هم میشوند و داستان به سرعت پیش میرود. سامی وسنا (جانجا) را برای یک پرواز با گلایدر دعوت میکند. آنها مجبور به فرود اضطراری میشوند. ساندی، که خوشحال است که بالاخره وظایفشان را به دست آوردهاند، با سامی بر سر آنها میجنگد. سامی آسیب میبیند و نمیتواند با وسنا قرار بگذارد. ساندی به جای او به قرار میرود و سعی میکند وسنا را به دست آورد. او او را سرزنش میکند و او حقیقت را فاش میکند که آنها برای وسنا قرعهکشی کردهاند. به خاطر این موضوع، وسنا میخواهد خودکشی کند. او با چتر نجات میپرد و امیدوار است که باز نشود. همه چیز خوب پیش میرود و چتر نجات باز میشود.