خط داستانی
جیووانی به همراه دوستش فرانچسکو در خیابانهای رم قلمهای بیفایده میفروشد، اما دختر دانشجویش فکر میکند او یک صنعتگر ثروتمند است. او عاشق یک پسر ثروتمند میشود و وقتی پدرش حقیقت وضعیت مالیشان را به او میگوید، نامزدش را ترک میکند و از خوردن غذا امتناع میکند. خوشبختانه، والدین آن پسر با ازدواج آنها موافقت میکنند.