خط داستانی
پسری جوان به نام جان توسط پدربزرگش در مورد خونآشامها و گرگنماها آزار میبیند، تا جایی که باور میکند پدربزرگش واقعاً یک خونآشام است. این موضوع منجر به این میشود که جان پدربزرگش را با یک چوب بکشد. به جلو برویم و جان اکنون خواننده اصلی یک گروه راک است که دیگر نمیتواند در گاراژ تمرین کند، بنابراین مجبور میشوند به خانهای در وسط هیچجا بروند که توسط مادربزرگش به او به ارث رسیده است. آنها به زودی یکی یکی از بین میروند و جان متقاعد است که داستانهایی که پدربزرگش سالها پیش برایش گفته ممکن است حقیقت داشته باشد.