خط داستانی
کچرا ست کار درباری برای جمع آوری زباله است که پوششی برای تجارت دیگرش یعنی قاچاق مواد مخدر است. او گروهی را برای انجام کارهای نامطلوب استخدام می کند. یکی از آموزشیان جگو است که برای دستمزد هر کاری می پذیرد. جگو به تینا علاقه دارد اما جرأت گفتن به او را ندارد. وقتی مادر جگو بستری می شود از کچرا مساعدت مالی می خواهد، اما به او مأموریت داده می شود و در نهایت توسط پلیس دستگیر و به زندان فرستاده می شود. جای جگو با راجا یا همان راجا پر می شود که عاشق تینا می شود و او را از گون به دست یکی از قدرتمندان کچرا نجات می دهد و هر دو عاشق می شوند. هنگامی که جگو از زندان برمی گردد می فهمد مادرش فوت کرده و خواهرش ناپدید شده و گمان می رود خودکشی کرده باشد.