خط داستانی
در اواخر قرن بیستوهفتم، کنفدراسیون زمینی در جنگ با امپراتوری قدرتمند کیلراسیها است. وقتی که کیلراسیها دستگاه ناوبری حیاتی را به دست میآورند که میتواند آنها را به زمین برساند، تنها امید کنفدراسیون به گروه کوچکی از خلبانان جوان است. ستوان دوم کریستوفر بلیر، همراه با همپیمانش تود «مانیاک» مارشال و فرمانده ژانت «آنجل» دووُرو، ناچارند تا ناوگان بیگانه را رهگیری کنند و از نابودی بشریت جلوگیری نمایند. با وجود خطرات فزاینده و مهلت رو به پایان، آنها نه تنها با تهدیدهای خارج از درون روبهرو میشوند بلکه با ترسها و رقابتهای درونی خود نیز مبارزه میکنند تا زمین را از انقراض نجات دهند.