خط داستانی
جاراچ یک نفتی با تجربه است. او مکانی را کشف میکند که در آن نفت زیرزمینی وجود دارد و یک چاه برای استخراج این منبع ارزشمند نصب میکند. او به یک سال کار نیاز دارد و جرجی را استخدام میکند، که دوست آنتک است و اتاقی از او اجاره کرده و در یک کارخانه فولاد نزدیک کار میکند. هر دو مرد عاشق باسی، دختر جاراچ هستند. با دیدن اینکه در رقابت برای قلب باربارا به جورهک باخته است، آنتک تصمیم میگیرد قدمی بیپروا بردارد.