خط داستانی
توماس مردی خوب اما با هوش پایین است. او عاشق اورانیا، یک بیوه است که شوهر بخیلش، سوتیریس، بیش از یک سال پیش مرده است، زیرا کشتی که او در آن سفر میکرد غرق شده است. وقتی سوتیریس ظاهر میشود و توضیح میدهد که برای دریافت پول بیمه زندگیاش پنهان شده بوده، اورانیا که قبلاً یک رابطه عاشقانه دارد، توماس را متقاعد میکند که او را به قتل برساند و وانمود میکند که عاشق اوست. توماس واقعاً تلاش میکند اما ناموفق است. همه چیز زمانی فاش میشود که سوتیریس متوجه میشود که پول بیمه دزدیده شده و در مراسم یادبودش فریاد میزند. محاکمهای آغاز میشود که در آن توماس اعتراف میکند که او نه تنها یک احمق است بلکه 'یک احمق و نیم' نیز هست.