خط داستانی
در یک مزرعه در کنتیکت، دو پسر جیمز مایو هر دو عاشق روث آتکینز هستند. رابرت، پسر کوچکتر، بیمار و رویای فرار به یک زندگی عاشقانه در جایی "فراتر از افق" را دارد. اندی، سختکوش و ثابتقدم، برادرش را عمیقاً دوست دارد. وقتی روث فاش میکند که او رابرت را دوست دارد و نه، همانطور که همه فکر میکردند، اندی، برنامههای رابرت برای رفتن به دریا با داییاش مختل میشود. او تصمیم میگیرد در خانه بماند و با روث ازدواج کند، در حالی که اندی، که نمیخواهد نزدیک باشد در حالی که برادرش با دختری که او دوست دارد ازدواج میکند، جای رابرت را در سفر میگیرد. این تغییرات منجر به درد و تراژدی برای همه درگیر میشود.