خط داستانی
یک مرد محترم به آرامی بر روی نیمکتی در پارک نشسته و از گرمای بیش از حد روز خسته شده و به خواب رفته است. دو ولگرد به او برخورد میکنند و با دیدن او به عنوان طعمهای آسان، او را کلروفرم کرده و به سرقت از او میپردازند، حتی تا حدی که لباسهایش را نیز میدزدند. این مرد تحت تأثیر دارو خواب خوشی میبیند و خود را در میان حوریهای بهشت هفتم محمد تصور میکند. اما به سرعت توسط دو پلیس که در حال گشتزنی هستند و این مرد را در پارک خوابیده و تنها نیمهبرهنه مشاهده کردهاند، به واقعیت برمیگردد. آنها او را به ایستگاه میبرند و این موضوع باعث خوشحالی دو دزد میشود که از دور نظارهگر دستگیری او بودهاند. در حالی که آنها با چشمانشان رفتن قربانیشان را دنبال میکنند، یک دزد سوم به آرامی نزدیک میشود و غنیمت آنها را میدزدد و موفق به فرار میشود. دو ولگرد یکدیگر را به سرقت غنیمت متهم کرده و به شدت با هم درگیر میشوند.