خط داستانی
یک دانشجوی فقیر دانشگاه، نیتینوس ویریستنیس، به دلیل مشکلات مالی تحصیلاتش را رها کرده و به دنبال کار میگردد. او به عنوان بازیگر در یک گروه استخدام میشود، جایی که با بازیگر اصلی آشنا شده و عاشق او میشود. وقتی او به یک تاجر که به او آیندهای روشن وعده میدهد، تسلیم میشود، نیکوس که ناامید شده، تئاتر را ترک میکند. فقر او را مجبور میکند تا به پرولتاریا بپیوندد و به عنوان کارگر توتون کار کند تا بتواند زندگیاش را بگذراند.