خط داستانی
باب هالران، در حالی که در ماشینش در حال رانندگی است، توسط یک کفش کوچک که از یک لیموزین عبوری پرتاب شده، ضربه میخورد. او مشکوک میشود که صاحب کفش در دردسر است، بنابراین سرعتش را افزایش میدهد و با استفاده از یک آچار به عنوان یک تپانچه، راننده را مجبور به توقف میکند. سپس به دختر کمک میکند تا سوار ماشینش شود و آنها به سرعت به سمت شهر برمیگردند.