خط داستانی
بهوسااب سلونکه فردی ثروتمند و با قلبی مهربان است که با همسرش زندگی میکند بی فرزند و امیدوار است خداوند به زودی با فرزندی آنها را برکت دهد مدیر زمین دار به قصد تجاوز بهّ خدمتکارشان ساویتری در نبود همسر به دستیار میکشد به محض تلاش برای نجات ساویتری به دست مردان غیرمجاز، به قتل می رسد در حالی که دختر بیبی سی به نام بهیمی این صحنه را می بیند مِسز سالونکه سپس ساویتری را به فرزند خود سادا میپذیرد در حالی که بهیمی توسط یک داکوتی و همسرش پذیرفته میشود سالها بعد بهیمی که به باتک بهوانی مشهور است از طریق جیب بری زندگی میکند و همواره در دید باهاولدار کندیبا است سادا از مادرش میفهمد چگونه لندژ کارشان را تصرف کرده است و ساویتری را به قتل همسرش به جرم کشتن متهم کرده است بهوانی عاشق کندیبا میشود اما تنها انگیزه زندگی او یافتن لندژ و انتقام از اوست