خط داستانی
سلیم مردی است که به عنوان مدیر در یک هتل کار میکند. دختر سلیم، نرمی، نیز شروع به سرو قهوه به مشتریان در هتل میکند. پس از مدتی، نرمی که توجه مشتریان را جلب میکند، به لقب "دختر قهوه زیبای" معروف میشود. اکرم، پسر صاحب هتل، عاشق نرمی میشود و میخواهد با او ازدواج کند. اما قلب نرمی متعلق به آیهان، یک خبرنگار است. آیهان و نرمی که خوشبختی را در یکدیگر یافتهاند، تصمیم به ازدواج میگیرند. اما وقتی آیهان مجبور میشود برای یک خبر به ویتنام برود، اوضاع طبق برنامه پیش نمیرود.