خط داستانی
خورشید در ناهار کریسمس خانواده هامیلتون می درخشد، تنها زمانی که همگی گرد هم می آیند، حالا که چهار فرزندشان بزرگ شده اند و جهان را فتح کرده اند. نوه ها که در اتاق و باغ می دویدند، لحظه ای که هماهنگی به ظاهر همه جانبه شکسته می شود، وقتی مایکل ۳۳ ساله به این نکته اشاره می کند که پدرش جک ۶۲ ساله هرگز او را در دوران کودکی صرف وقت نکرده است. این اظهارنظر مثل بمبی بر لبه پدر فرود می آید و نهار را به میدان نبرد تبدیل می کند. اتهام ها و یادداشت ها پدر و پسر را رو در رو می کند. گفت و گو داغ است. در حالی که گیر کرده اند، جک به فشار خانواده تن می دهد و با فرزندش همسفره می شود تا سفری که بیست سال پیش باید می رفتند؛ آن سفر در بیابان ها و سواناهای وسیع استرالیا کشف می کند که چقدر از همدیگر می دانند. با این حال هر دو مطمئن هستند که اتفاقی بین آن ها افتاده است در روزی که نیل آرمسترانگ روی ماه قدم گذاشت