خط داستانی
چاندو، معروف به چاندراشکار (دوو آند)، در یک خانواده کمدرجه از چمارها (کفاشها) به دنیا آمده است و به پدرش در تعمیر کفش و سایر لوازم پایینی کمک میکند. روزی دختری از یک خانواده ثروتمند به نام ویدیا (سورایا) برای تعمیر کفشش به او مراجعه میکند. او میخواهد چاندو این کار خُرد را کنار بگذارد و به مدرسه برود، تحصیل کند و به فردی مهم تبدیل شود. او به چاندو کمک مالی میکند و او را به مدرسه میفرستد. هر دو بزرگ میشوند و به یکدیگر جذب میشوند. هر دو قصد ازدواج دارند، اما موانعی مانند هری، معروف به هریلال (مادان پوری) و پدر الکلی ویدیا که اجازه نمیدهد دخترش با پسری از یک طبقه پایینتر ارتباط برقرار کند، پیش میآید.