خط داستانی
پس از یک رابطه عاشقانه ناموفق، نسرین که از زندگی ناامید شده است، برای حمایت از مادر فقیر و بسترنشینش در یک بوتیک (که او ترجیح میدهد آن را خیاطی بنامد) کار میکند. به دلیل طبیعت درونگرا و رفتار ملالآور او، همکارانش به او نگاه تحقیرآمیز دارند و به دلیل اینکه نامزدش او را ترک کرده، همسایگانش نیز از او متنفرند. نسرین، زن جوانی زیبا و جذاب، همچنین مورد آزار فروشندگان قرار میگیرد. از سوی دیگر، مالک ثروتمند کارخانه، کنان منیزاده، نیز از زندگیای که دارد ناراضی است. او از محیط فاسد و مصنوعی و همسر سرد و بیتفاوتش، بانو، خسته شده و آرزوی یک زندگی ساده و صادقانه را دارد. سپس سرنوشت این دو انسان ناخوشحال را به هم میآورد.