خط داستانی
شانکار (پرشنت) فارغ التحصیل علوم دریایی است و در انتظار کار در صنایع کشتیرانی میباشد. او ساکن خانه بانوی (سیمران) است که دوست و اعتمادکنندهٔ اوست. تقریباً تمام وقت با او سپری می کنند و او به عنوان پناهگاهی از برادر ناتنی خود پنیر (راجوواران) برای او جستجو می کند که از او متنفر است اما مجبور است با او زندگی کند. شانکار با ساریکا (لیلا) عاشق می شود. او پاسخ مثبت می دهد اما مشکلات و سوءتفاهم ها عشق آنان را دچار مشکلات می کند.