خط داستانی
ماری گرین در یک رستوران راهآهن کار میکند. در اینجا او با یک فروشنده سیار آشنا میشود که به خاطر گروهی از سرمایهداران که در جلوی پنجره بلیط مانع او میشوند، قطار خود را از دست میدهد. او به دفتر تلگراف میرود تا پیامی ارسال کند و در آنجا تلگرافی را پیدا میکند که سرمایهداران جا گذاشتهاند و در آن اعلام شده که یک معدن ارزشمند متعلق به ماری گرین است، که او از ارزش آن بیخبر است.