خط داستانی
این فیلم حول مونا باهای ترسناک اما با قلبی مهربان در دنیای زیرزمینی بمبئی میچرخد. یک بار در حین کتک زدن یکی از دشمنانش، او کمال را میبیند و به شدت مجذوب زیبایی او میشود و شروع به تصور او در هر جا و هر کاری که انجام میدهد، میکند. مردان او که این پدیده جدید را در زندگی مونا باها درک نمیکنند، او را به دکتر راستوگی میبرند. دکتر متوجه میشود که این یک ویروس عشق است و به او توصیه میکند که به نوعی دختر را جلب کند، بدون اینکه متوجه شود مونا باها به خواهر کوچکتر خود، کمال، علاقهمند شده است. مونا باها شروع به جلب توجه کمال میکند اما او عاشق راجا، یک ولگرد محلی است که هیچ کاری جز کار در یک سالن بولینگ به عنوان بادیگارد انجام نمیدهد. مدت زیادی نمیگذرد که دکتر متوجه میشود بیمار زیرزمینیاش به خواهر خودش علاقهمند است، بنابراین تصمیم میگیرد او را به مالزی ببرد و او را ازدواج دهد.