The Man Who Knew too Much
فیلم مردی که بیش از حد میدانست
کارمند جوانی به نام مهرابان که از زندگی سخت خود ناراضی است، با مردی مرموز و لباس سیاه ملاقات میکند. مرد پیر میگوید که خواستههای مهرابان را برآورده میکند به شرطی که از فرصتهایش به درستی استفاده کند. مهرابان موافقت میکند. مرد یک روزنامه به او میدهد که تاریخ آن سه ماه آینده است و درباره جنگ ایران و عراق گزارش میدهد. مهرابان با خرید کالاهای ضروری، انبار کردن آنها و سپس فروش آنها با قیمتهای بالاتر در طول جنگ، پول زیادی به دست میآورد. اما او نامزدش را از دست میدهد و با دوستانش قطع رابطه میکند. مرد مرموز دوباره ظاهر میشود و به او میگوید که از فرصت ویژهاش سوءاستفاده کرده و نباید به مسیر نادرست ادامه دهد؛ در آخرین ملاقاتشان به او میگوید که او به یک هیولا تبدیل شده و باید یا به زندگی قبلیاش برگردد یا بمیرد. ترس از مرگ باعث میشود مهرابان وجوه نامشروعش را به خیریهها اهدا کند و به زندگی محترمانهاش بازگردد.