خط داستانی
جکی سی و هشت ساله است. او با جان زندگی می کند و دو فرزند کوچک دارند. روزی می خواست اپرا بخواند. روزی پسری به نام پل داشت که با شخصی دیگر ازدواج کرد. روزی به خارج از کشور سفر کرد. در دهه شصت در عشق با چارلی بود. در دهه هفتاد در گروهی موسیقی می خواند. در دهه هشتاد با بچه ها بیانیه می سازد. در فرایند ارائه مجدد زندگی یک زن عادی، این فیلم به مسائل هویت، نمایندگی و حقیقت می پردازد.