خط داستانی
دکتر الکساندر به همسر جوانش ایزابل وفادار است، اما او زندگی هیجانانگیزتری و همراهی با جوانترها را میخواهد. این موضوع باعث ایجاد فاصلهای بین آنها میشود و ایزابل به طور فزایندهای دور میشود. در یک گردهمایی اجتماعی، او با هنرمند جک ولبی آشنا میشود و به او جذب میشود. با عمیقتر شدن رابطهشان، او به فکر فرار با او میافتد.