خط داستانی
پس از مرگ همسرش، پابلو فلورنتی، یک ایتالیایی، دختر کوچک خود، پپیتا را به همراه میبرد و به آمریکا سفر میکند، جایی که به عنوان کارگر ساده مشغول به کار میشود. با رسیدن به جوانی، پپیتا به یک دختر آمریکایی معمولی تبدیل میشود و منبع شادی برای پدرش میگردد. یک صبح، پیرمرد در راه رفتن به محل کار دچار حادثه میشود و رالف، یک پلیس موتورسیکلتسوار جوان، او را به خانهاش میرساند. رالف بدین ترتیب با پپیتا آشنا میشود. پپیتا چندین دعوت برای بازدید از یک سالن رقص عمومی را رد کرده است، زیرا از مخالفتهای پدرش آگاه است.