خط داستانی
آنجلو و دخترش بیانکا مهاجران فقیر ایتالیایی هستند. آنها با کمک نیکولا که عاشق بیانکا است، میوه و سبزیجات را در خیابان میفروشند. به ناامیدی نیکولا، یک آرایشگر خوشمشرب به نام گویسپه توجه بیانکا را جلب میکند. آنچه بیانکا متوجه نمیشود این است که گویسپه تنها به موهای او علاقهمند است، که یک سازنده کلاهگیس حاضر است مبلغ قابل توجهی برای آن پرداخت کند. وقتی آنجلو بیمار میشود و آنها بدون پول برای غذا یا دارو میمانند، بیانکا گزینههای کمی دارد.