خط داستانی
ریباکا که ده سال دارد به لکهٔ لکوِمیه مبتلا است. بیماری او همچنین به ازدواج پدر و مادرش فشار میآورد. رالف که با اِلِن جدا شده است به رابطهای پناه میبرد. وقتی ریباکا با شکست سختی مواجه میشود، مادر ناامید طرحی میریزد: او میخواهد نوزادی داشته باشد که بند نافش سلولهای بنیادی را تأمین کند تا دخترش را نجات دهد...