خط داستانی
روت، دختر جوان و مهربان، تحت سرپرستی عمهاش، جین، که زنی سختگیر است، زندگی میکند. روت عاشق یک جوان است و هر بار که عمهاش او را در کنار او میبیند، او را به خانه میفرستد تا پیانو بزند. به محض اینکه عمه از اتاق خارج میشود، روت به سمت معشوقش میدود و 'شپ'، سگ وفادارشان، در حال نواختن پیانو میماند. ادوارد از خانه بیرون رانده میشود، اما 'شپ' یادداشتی از روت به او میرساند و با یادداشتی از او برمیگردد تا محل ملاقات را مشخص کند. 'شپ'، که تنها عمه را در اتاق میبیند، یادداشت را در سطل زباله پنهان میکند تا روت بیاید. وقتی روت یادداشت را پاره میکند و اجازه نمیدهد عمه ببیند، عمه او را در انباری قفل میکند. وقتی عمه شام را برای روت میآورد، در را باز میگذارد و روت از فرصت استفاده کرده و فرار میکند، در حالی که 'شپ' در را میبندد و عمه را قفل میکند. او به موقع از در خارج میشود تا یک اتومبیل سریع که عاشقان و 'شپ' در آن هستند را ببیند.