خط داستانی
بعد از سقوط در بار محلی، یک کهنه سالی الکلی از پسران نژاده خود برای یک درخواست آخر کمک می گیرد. چند سال پیش او پنج فاحشه را به سوی اتاق هتلی دورافتاده به نام اتاق اسب برده و تمام شب آنجا به خواسته هایشان پاسخ داده بود. اکنون که به مرگ نزدیک است و همچنان مست است، از اد و برت می خواهد تا او را برای آخر هفته ای از یادآوری به آنجا ببرند. سفر جاده ای دشوار خواهد بود، به ویژه با کمبود کنترل پدربزرگ (بدون کنترل روده یا غیره)، اما آنجا منتظر چیزهای ناخوشایند تری است – یک کنسرو مربای سوپ ماکارونی مرغی که شوم است.