خط داستانی
عمه اگاتا تهدید میکند تا به پلیس درباره کودکان سادهدل پُس بازار تماس بگیرد. برادرزادهاش، رالف، دوست دارد با آنها بیرون برود. اما آرزوی بیشتر او یک کدو است. ازAcross خیابان، راگدی آن و اندی درامات را میبینند. اندی از اینکه آگاتا مانع لذت بردن پسر از تعطیلات ترسناک شده است خشمگین است. آن با اصرار بیپایان بر انصاف تصمیم میگیرد که آگاتا بهطور ساده فراموش کرده است که جوان بودن چگونه است. موضوع فشرده پیش رو یافتن یک کدو برای رالف است. اندی به یافتن یکی در این تاریخ دیر میخندد. آن استدلال میکند که اگر پسری کوچک به کدو نیاز دارد، حتماً کدی به پسر کوچک نیاز دارد. او درست میگوید. کمی دورتر کدوئی ناامید در حال فریاد زدن از منقارهای دانهکدو است زیرا کسی او را برای هالووین نمیخواهد