خط داستانی
در اسکاتلند قرن شانزدهم، ساونی بیین جوان آرزو دارد بجوشد و با دزدی دزدیگری کند. او از پدر و مادر و زندگی عاری از تکلف وداع میگوید. چهل سال بعد، آقای بیین در آوای مرگش از همسرش بتـی میخواهد فرزند گُمشده شان را بیابد؛ بتـی به جستجویش در سرتاسر زمین میپردازد با پسانداز خانوادگی در دستمالی و شبههای در قلبش.