خط داستانی
داکوتا، گرگون جوان، سرانجام یاد گرفته است شب های خود را کنترل کند. او شدیداً میخواهد زندگی عادی داشته باشد و از نفرینش رها شود، از شهر به پناه میبرد. هنگامی که گله به شدت به دنبال او میگردد، نگهبانان بار میآورند تا در برابر گرگهای جوانی که او را میخواهند به قتل برسانند، با هم به مبارزه برخیزند و سگهای جنگ را نگهدارند.