خط داستانی
روزی گرگ بچه بز را دزدید و به خانه آورد تا بخورد، اما پشیمان شد و تصمیم گرفت بخوردنش. گرگ به کودک بز دلبسته میشود، از او نگهداری میکند، شیر میدهد، لالایی میخواند، کتاب میخواند. به خاطر کودک بز، گرگ پاکیزگی میگذارد — «نوزادان— نمیتوانند در گِلتِل رشد کنند.» و خوک جنگلی که سیگار میکشد، گرگ با لگدی واقعی کودن را رانده است. به مرور گرگ و کودک بز به قدری به هم عادت میکنند که به پدر و فرزندی زندگی میکنند.