خط داستانی
از یکسو بیابان زمین را میخورد. فصل خشک بیپایان، کمبود آب. از سوی دیگر تهدید جنگ است. چاه روستا خشک شده است. دامداری در حال مرگ است. با اعتماد به غریزهشان، اکثریت اهالی روستا از جابهجایی و حرکت به سوی جنوب بیرون میآیند. راهنه، تنها نویسندهٔ روستا، تصمیم میگیرد با سه فرزندش و همسرش مونا به سمت شرق برود. تنها دارایی آنها گلهای گوسفند و بز و شامیلهای، یک شتر است. داستان خروج، جستوجو، امید و سرنوشت است.