خط داستانی
ویکتور لیبیگ جوان پس از تئاتر با عمه عجیبش به خانه برمیگردد، زمانی که تماسی دریافت میکند که آنها را به آپارتمان معشوقه خودکشیاش میخواند. او یک دختر جوان و بوهمیایی است و ویکتور به او علاقهمند میشود. او او را به سمت خود میکشاند و او را به بیرون میبرد، اما پس از ملاقات با دوستانش، متوجه میشود که او برای او مناسب نیست.