خط داستانی
دختری به نام زیانگ میلان، یک 'ققنوس طلایی که از آشیانه پریده' است و دارای عشق و آیندهای حسرتبرانگیز است. او برای پروژه فارغالتحصیلی، با دوستپسر پولدارش که از نسل دوم ثروتمندان است به روستای کوهستانی بازمیگردد. با مشاهده زوال روستا، تصمیم میگیرد در آنجا بماند و خانههای قدیمی را به مهمانخانههای روستایی تبدیل کند. در مسیر کارآفرینی، با مداخله خرافات فئودالی، مانعتراشی نیروهای سنتی، سوءتفاهم روستاییان و پیچوخمهای عشقی روبرو میشود. در نهایت، بر مشکلات غلبه میکند، تمدن روستایی و شهری را تلفیق میکند و روستای کوهستانی کهن را احیا مینماید.