خط داستانی
اوه سونگ-چول پس از آزادی تحت نظر زنجیر مچ برای پایش حرکاتش آزاد است و گذشته مخوف خود را به یاد میآورد. او در مجموعهای آپارتمانی زندگی میکند که در شرف تخریب است. او کار ساخت و ساز را از دست میدهد و تا نیمی از دستمزد آخرش را از دست میدهد. او برای کاهش تمایلاتش دارو مصرف میکند. کیم هیون-دو مرد خانواده مذهبی است که شرکتی چاپی دارد و در زمانهای سختی به سر میبرد. هیون-دو به خاطر جنایتی وحشتناک علیه دخترش به شدت دچار هیجان عاطفی میشود. روزی خود را در خیابان میبیند که سونگ-چول را مشاهده میکند.