خط داستانی
یک شهر، چهار داستان. نویسنده ای به تدریج درون آن گام می گذارد و درباره خود و وضعیتش تفکر می کند. غریبه ای که مخفی مانده منتظر بازگشت به وطنش است و در این فاصله رویدادهایی او را به وابستگی به واقعیت و خیال سوق می دهند. زنی پس از مرگ شوهر و دخترش تنها می ماند و هنگامی که نوه جوانش به دیدنش می آید با پدیده ای اضطراب آور روبه رو می شود. یک راننده تاکسی کهنه کار در شب در شهر خالی از سکنه، با ظهور زنی زیبا که با هاله ای اسرارآمیز احاطه شده، روال روزانه اش دستخوش تغییر می شود.