خط داستانی
کاتی سینیو پسری بیخیال و قاطع از تیریپوراتی است که با خواهرش و همسر او زندگی میکند. آشنایی اتفاقی با عشق کومار او را به بیماوارام میبرد، جایی که با مگانا روبهرو میشود. عشق برای سینیو از نخستین نگاه است اما مگانا احساساتش را با او به اشتراک نمیگذارد. با پیشرفت داستان روشن میشود که مگانا دارای گذشتهای است که به دونوِی بدنام لیقار شانکار و یک محکوم زندانی ارتباط دارد. آنان به دنبال مگانا میروند و اکنون وظیفهٔ سِنو است تا به عنوان ناجی او وارد عمل شود.