خط داستانی
در سال هزار و سیصد و شصت و ه eight ا آقای اسمیت در حال استراحت در کار یک هلو می خورد وقتی کار به پایان می رسد چاقوی جیبی بر می دارد و نسبت به هسته هلو به کوچکی خوک می تراشد چهل و سه سال بعد کارمند قرائت کننده آبجو و دامدار از کلوویکای تنسی مجسمه های گوناگون از دانه های هلو ساخته است