خط داستانی
چندین ماجرا با کارلوی ویلیام جونز که در باغ خانه شورا گودالی میکند و سنگ سری را مییابد. در شب همسرش خوابهای وحشتناکی میبیند و وی سنگ را از خانه بیرون میبرد. او با یک باستانشناس در دانشگاه بنگور که در زمینهٔ آثار سلتی مهارت دارد برای کندوکاو ریشههای این سر دوش میگیرد. به سوی خانه با او میرود اما در شب اوضاع به سرعت بد میشود و موجودی نیمانسان نیمحیوان خانۀ آنها را به لرزه میاندازد. خانوادهٔ باستانشناس یکی پس از دیگری با وحشت روبهرو میشوند که به سوی قربانی دیگری برای خدایان باستانی سلتی میروند.