Zlatník Ondra
فیلم او تلو تلو چراغی اندرون Ondra
بسیاری از کودکان در کلبهای فقیر زندگی میکنند، بزرگترین آنها آندرا است. کلبه دیگر قادر به حمایت از همه آنها نیست، پس پدر پسرش را برای یادگیری شغلی به دنیا میفرستد. در سفرش با مردی پیر روبهرو میشود که به او بسته نان آخرش را میدهد. پیرمرد اسرار راه را به او میگوید و همچنین هدیهای به پسر میدهد. در سفر با افراد زیادی برخورد میکند و بازرگانی را که یاد میگیرد نشان میدهد. وقتی به شهر میرسد مغازهها را میبیند و به اینکه کدام حرفه را بیاموزد فکر میکند. او به طلّاب طلا میرسد. او پذیرفته میشود و به قدری ماهر است که مالکش اجازه میدهد برای پرنسس جواهر بسازد، که با او عاشق میشود. پرنسس بیگفتار است، اما آندرا هوشمند است و مطمئناً راهی برای مقابله با این مشکل پیدا میکند.