خط داستانی
من از خواب بیدار میشوم، دهانم با حلقهای گره خورده و دستان و پاهایم بند هستند. میتوانم ابرها را از پنجره ببینم که پشت سر هم عبور میکنند. در صندلی عقب یک خودرو هستم. این مردی که ماشین را میراند کیست؟ و او مرا به کجا میبرد؟
من از خواب بیدار میشوم، دهانم با حلقهای گره خورده و دستان و پاهایم بند هستند. میتوانم ابرها را از پنجره ببینم که پشت سر هم عبور میکنند. در صندلی عقب یک خودرو هستم. این مردی که ماشین را میراند کیست؟ و او مرا به کجا میبرد؟