خط داستانی
نوح که بزرگ شده است و باور دارد فرزند مخفی قذافی است اکنون جستجوگری گنج است و طلاهای گم شده رهبر لیبی را در سه ساحل می جوید. برای رسیدن به آن با زولیکا که پیش تر لویی بود هم پیمان می شود. پوشش آن ها پیوستن به رایان محافظه کار چهل و دو ساله ای است که نابیناست و رؤیای دویدن ماراتن سابلز را دارد. نوح طلاهای پدرش را می خواست، زولیکا می خواست از مرز عبور کند و رایان می خواست رویای کودکی اش را محقق سازد. آن ها برای رفتن به سمت ساحل ساخل حرکت می کنند.