خط داستانی
پدربزرگ halim که در آلمان زندگی می کند آخرین تعطیلات خود را در شهر زادگاه میخواهد بگذراند. نوه او، همی، ماسیوقی را به ترابزون شباهت میدهد تا پدربزرگ را به شهر دشوار الوصول ببرد. همی که به خواستههای پدربزرگ پاسخ میدهد دروغ را حفظ میکند و خودش را بین آنا و پیلین تقسیمشده میبیند. وقتی پدربزرگش ناپدید میشود اوضاع پیچیده میشود و خانوادهاش برای توضیحی به روستا روانه میشوند.