خط داستانی
بلانکا یازده ساله به تنهایی در مانیل گدایی می کند و از گردشگران می دزدد روزی فکری absurd به سرش می زند که اگر بتواند مادری بخرد زندگی خوبی خواهد داشت اما برای جمع کردن پول به تلاشهای بی پایان نیاز دارد فرصتی پیش می آید که به هنگام ملاقات با پیتر موسیقیدان نابینای 55 ساله به بلانکا می آموزد چگونه بخواند آهنگ بخواند اما پیتر که نسبت به آینده بلانکا نگران است تصمیم می گیرد او را به یتیم خانه ببرد وقتی او این را می فهمد فرار می کند و کابوس دوباره آغاز می شود.